تاریخ جهان

تمام منابع این وبلاگ روزنامه ها هستند

تولد ژولیوس سزار
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

2111سال پیش در روز 12 ژوییه سال 100 قبل از میلاد ژولیوس سزار بنیانگزار امپراتوری رم در شهر رم متولد شد. کائیوس ژولیوس که بعدها لقب سزار گرفت در خانواده ای متولد شد که ادعا می کرد تبارش به خدایان و الهه های روم باستان می رسد. ژولیوس سزار برادرزاده نسبی ماریوس فاتح آفریقا و رییس حزب مردمی بود.

ژولیوس در سن 16 سالگی با کورنلیا دختر کنسول سینا ازدواج کرده و صاحب دختری به نام ژولیا می شود. پدرزن او مانند ماریوس از دشمنان سرسخت سیلا رهبر حزب سنا و یک کنسول دیگر رم بودند. با مرگ ماریوس ، سینا به مرد قدرتمند رم تبدیل می شود.

ژولیوس از مخالفان سیلا رییس حزب سنا بود و تعدادی از طرفداران او را به قتل می رساند. با بازگشت سیلا از یک جنگ در شرق جهت باد تغییر می کند.

ژولیوس که به دلیل ازدواجش از مخالفان سیلا محسوب می شد ، از طلاق دادن همسرش خودداری کرده و به توصیه مادرش آئوره لیا از رم فرار می کند.

با اینکه مادرش حکم بخشودگی او را از سیلا دریافت می کند اما ژولیوس ترجیح می دهد در بازگشت به رم شتاب نکند. بنابراین ابتدا عازم جزیره رودس می شود.

هنگام بازگشت به رم کشتی او مورد حمله راهزنان قرار می گیرد. خانواده اش مبلغ 50 تالان که راهزنان برای آزادی او درخواست کرده بودند را پرداخته و ژولیوس آزاد می شود.

ژولیوس پس از آزادی یک کشتی را مسلح کرده و راهزنان را دستگیر می کند و همه آنها را مصلوب می نماید. با مرگ سیلا دیکتاتور رم ژولیوس به زادگاهش بازمی گردد.

ژولیوس به دلیل ارتباط های خانوادگی با کراسوس و پمپئی به سرعت مدارج ترقی را می پیماید. ثروت ژولیوس و خرج هایی که می کرد او را به زودی در رم محبوب همگان می کند.

ژولیوس به عنوان مستوفی مالی به شبه جزیره ایبریا عزیمت کرده و اداره امور مالی این سرزمین را عهده دار می شود. در سال 61 قبل از میلاد ، ژولیوس به سمت حاکم اسپانیای جنوبی (اندلس امروزی) منصوب می شود. در جریان 2 سال ، ژولیوس اوضاع ایالت تحت فرمانش را سر و سامان می دهد.

او منطقه آشوبزده لوزیتانیا (پرتغال امروزی) را آرام کرده و گالیسیا در شمال غرب شبه جزیره ایبریا را فتح می کند.

ژولیوس که به اوج محبوبیت رسیده بود همراه با کراسوس و پمپئی حکومت کنسولی ایجاد کرده و هر سه نفر به عنوان 3 کنسول رم اداره این سرزمین را به عهده می گیرند.از آن پس دوران اوج گرفتن ژولیوس سزار آغاز می شود.

پس از ده سال از تاسیس حکومت 3 کنسول رم ، با مرگ کراسوس در جنگ با پارت های ایرانی ، این حکومت از هم می پاشد.

سزار به مخالفت با پمپی می پردازد و لشکر پمپی را در روز 6 ژوئن سال 48 قبل از میلاد در هم می شکند. پمپی پس از این شکست به مصر فرار می کند و در آنجا به دستور فرعون جوان بطلمیوس دوازدهم به قتل می رسد.

ژولیوس سزار حاکم بلامنازع امپراتوری رم می شود. سزار پس از فتح مصر به رم بازمی گردد و یک حکومت دیکتاتوری برقرار می کند که موجب می شود بسیاری از سناتورها با او مخالفت کنند.

سرانجام در روز 15 مارس سال 44 قبل از میلاد ، ژولیوس سزار در توطئه ای که علیه وی ترتیب داده شده بود توسط چند سناتور از جمله بروتوس فرزند خوانده اش با ضربات خنجر به قتل رسید.

به این ترتیب ، در روز 12 ژوییه سال 100 قبل از میلاد ژولیوس سزار بنیانگزار امپراتوری رم و بزرگترین فاتح تاریخ رم باستان در شهر رم متولد می شود. ژولیوس سزار با فتوحات خود قلمروی امپراتوری رم را گسترش می دهد.

ژولیوس سزار به قدرتمندترین فرد امپراتوری رم مبدل می شود اما دوران قدرت او کوتاه بود و بر اثر خیانت عده ای از نزدیکانش توسط پسرخوانده اش و چند نفر دیگر با ضربه خنجر به قتل می رسد


 
کودتای خونبار در عراق ، قتل فیصل دوم
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

 53 سال پیش در روز 14 ژوییه سال 1958 میلادی فیصل دوم پادشاه عراق در جریان یک کودتا و انقلاب خونبار ژنرال عبدالکریم قاسم به قتل رسیده و حکومت سلطنتی عراق پایان می یابد.

فیصل دوم پس از رسیدن به سن بلوغ در سال 1953 میلادی رسما به تخت سلطنت عراق می نشیند. خانواده های سلطنتی عراق و اردن با یکدیگر نسبت عموزادگی داشتند.

در پی وقوع جنگ داخلی در لبنان در سال 1958 میلادی ، ملک حسین پادشاه اردن از حکومت عراق می خواهد ارتش خود را در مرز مستقر کند.

اما پس از بسیج لشکر ، ژنرال عبدالکریم قاسم در روز 13 ژوییه سال 1958 میلادی علیه رژیم سلطنتی دست به کودتا زده و اعلام حکومت جمهوری می کند. کودتای ژنرال قاسم خونبار بود.

در روز 14 ژوییه در جریان تصرف کاخ سلطنتی در بغداد فیصل دوم و تقریبا تمام اعضای خانواده سلطنتی و بسیاری از مقامات رژیم به قتل می رسند.

در روز 15 ژوییه نوری سعید نخست وزیر رژیم سلطنتی عراق در حالی که خود را به شکل یک پیرزن درآورده و قصد فرار داشت دستگیر و کشته می شود.

انقلاب عراق به دست افسران ملی گرا رژیم سلطنتی را سرنگون کرده و حکومت جمهوری مستقر می شود. سپس ،عراق در سال 1959 از پیمان بغداد خارج می شود.

در سال 1963 میلادی حکومت عبدالکریم قاسم توسط کودتای عبدالسلام عارف سرنگون شده و خود او به قتل می رسد.

در پی مرگ مشکوک عبدالسلام عارف در سال 1966 میلادی برادرش عبدالرحمان عارف رییس جمهور عراق می شود.

او نیز به نوبه خود در سال 1968 میلادی بر اثر کودتای یک گروه از افسران حزب بعث از قدرت ساقط شده و حسن البکر قدرت را در دست می گیرد.

به این ترتیب ، در روز 14 ژوییه سال 1958 میلادی فیصل دوم پادشاه عراق در جریان کودتا و انقلاب خونبار ژنرال عبدالکریم قاسم به قتل رسیده و حکومت سلطنتی خاتمه می پذیرد. از آن پس توطئه پشت توطئه و کودتا پشت کودتا در عراق رخ می دهند.

بسیاری از آنها کشف شده و عاملان به قتل می رسند اما تعدادی دیگر نیز موفق بوده و حکومت ها را ساقط می کنند. این وضع تا زمان به قدرت رسیدن صدام حسین ادامه می یابد.

صدام با قتل عام مخالفان و خفه کردن هر صدای مخالفی پایه های حکومت خود را تقویت می کند اما سرکوب گسترده مردم بویژه شیعیان و کردها موجب ایجاد گروههای مخالف می شود.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که 8 سال به طول می انجامد حکومت صدام را تضعیف می کند.

سپس صدام برای سرپوش گذاشتن به شکست در جنگ 8 ساله علیه ایران در سال 1990 میلادی به کشور کویت حمله می کند.

این سرآغاز سقوط رژیم بعثی صدام حسین بود که 13 سال بعد با حمله آمریکا به عراق عمر رژیم بعثی صدام خاتمه می یابد.

صدام حسین چند ماه پس از اشغال عراق در مخفی گاهش دستگیر می شود و پس از یک محاکمه طولانی به اتهام کشتار شیعیان روستای دوجیل توسط دادگاه عراق به مرگ محکوم شده و در 31 دسامبر سال 2006 به دار مجازات آویخته می شود.


 
آغاز انقلاب فرانسه ، سقوط باستیل
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

 222 سال پیش در روز 14 ژوییه سال 1789 میلادى مردم پاریس به قلعه و زندان مشهور باستیل حمله کرده و آن را فتح مى کنند. با این که در آن زمان فقط چند نفر در باستیل زندانى بودند اما سقوط باستیل به عنوان نماد استبداد در فرانسه نقطه عطفى در تاریخ این کشور محسوب شده و پس از سقوط باستیل انقلاب فرانسه وارد مرحله اى غیرقابل بازگشت مى شود.

40 روز پیش از این تاریخ ، مجلس اتاژنرو در ورساى تشکیل مى شود و نمایندگان که متوجه شده بود نقاط ضعف و مشکلات حکومت بیش از آن است که فقط با یک اصلاح مالیاتى حل شود ، خواستار استقرار نهادهایى در چارچوب یک قانون اساسى شدند. سپس در روز 9 ژوییه مجلس اتاژنرو در ورساى تشکیل شد و خود را «مجلس ملى موسسان» نامید.

این اقدام به مذاق لویى شانزدهم پادشاه فرانسه و بویژه اطرافیان دربارى او خوش نیامد. در روز 12 ژوییه سال 1789 میلادى لویى شانزدهم ناظر کل امور مالى ژاک نکر را معزول مى کند و بارون دوبروتوى جانشین او مى شود.

با این که ژاک نکر بانکدار اهل شهر ژنو فقط موجب افزایش کسر بودجه کشور شده بود اما میان مردم کوچه و بازار محبوبیت داشت. سپس این شایعه رواج مى یابد که شاه که از نافرمانى نمایندگان مجلس به خشم آمده ، مى خواهد مجلس را منحل کرده و نمایندگان را به خانه هایشان بفرستد.

در روز 13 ژوییه شایعه جدیدى در پاریس منتشر مى شود که براساس آن نیروهاى ارتش سلطنتى مى خواهند وارد پاریس شوند و نمایندگان را دستگیر کنند.

صبح روز 14 ژوییه یک گروه از صنعتگران و پیشه وران براى جستجوى اسلحه به عمارت انوالید مى روند.

سومبروى که وظیفه حفاظت از عمارت انوالید را داشت تسلیم شورشیان شده و در انبارهاى سلاح را به روى آنها مى گشاید.جمعیت به انبارها هجوم برده و 28 هزار قبضه تفنگ را غارت مى کنند.

شورشیان پس از این موفقیت اولیه به سوى قلعه و زندان باستیل حرکت مى کنند. براساس شایعات ، در باستیل مقدار قابل ملاحظه اى باروت انبار شده بود. مردم نسبت به این قلعه قرون وسطایى احساس نفرت مى کردند زیرا همواره نماد قدرت استبدادى سلطنتى بود.

در آن زمان گارد محافظ باستیل از 82 کهنه سرباز سالمند تشکیل شده بود و در روز 7 ژوییه یک واحد از گارد سوییس شامل 32 سرباز به آنها پیوسته بودند.

مارکى دولوناى حاکم باستیل متوجه مى شود که تا رسیدن قواى کمکى باید دست به دفع الوقت بزند. او به مهاجمان مى گوید حاضر به مذاکره با 3 نفر از نمایندگان آنها است و در ازاى آن 3 درجه دار را به عنوان گروگان نزد آنها مى فرستد.

دولانوى با نمایندگان گفتگو کرده و آنها را به صرف غذا دعوت مى کند. در حالى که صبر جمعیت خروشان در بیرون از قلعه باستیل به سر آمده بود.

یک گروه از شورشیان موفق مى شوند از بخشى از دروازه قلعه بالا رفته و خود را به پل معلقى که حکم ورودى اصلى باستیل را داشت برسانند آنها تلاش کردند با ضربات تبر زنجیرهاى نگهدارنده پل معلق را قطع کنند.

افراد گارد سوییس به سوى آنها شلیک کرده و آنها را به قتل مى رسانند. در تیراندازى متقابل نیز تعدادى از نگهبانان قلعه به قتل مى رسند.

دولوناى تصمیم مى گیرد انبارهاى باروت را منفجر کند ، اما کهنه سربازان از او مى خواهند با شورشیان مذاکره کند.

ستوان فلو فرمانده گارد سوییس فرمان توقف تیراندازى را داده و مى گوید براساس قوانین جنگى حرمت آنها باید حفظ شده تا تسلیم شوند.

یک سرباز فرانسوى که به شورشیان پیوسته بود تقاضاى او را پذیرفته و به طور مکتوب به آنها امان نامه مى دهد.

پل معلق باستیل پایین آمده و گاردهاى سوییس به عنوان زندانى به عمارت شهردارى برده مى شوند اما ناگهان مهار جمعیت عصیان زده از دست رهبران شورش خارج شده و جمعیت خشمگین گاردهاى سوییس و سایر اسرا را قطعه قطعه مى کنند و سرهاى آنها را بر سر نیزه زده و در خیابان ها مى گردانند.

سپس مردمى که وارد باستیل شده بودند ، زندانیان را آزاد مى کنند اما در آن زمان فقط 7 نفر در باستیل زندانى بودند. در هفته هاى پس از تصرف باستیل مردم پاریس به تخریب قلعه پرداخته و سنگ هاى خرد شده آن را به عنوان نشانه پیروزى تقسیم مى کنند.

پس از تصرف باستیل مردم پاریس قلعه را تخریب کرده و هیچ اثرى از این نماد استبداد سلطنتى باقى نمى ماند. سقوط باستیل نقطه عطفى در تاریخى فرانسه محسوب مى شود و پس از سقوط باستیل انقلاب فرانسه وارد مرحله اى غیرقابل بازگشت مى گردد.

روز 14 ژوییه به عنوان روز جشن ملى فرانسه محسوب مى شود.


 
کشتار نیکلای دوم و خانواده اش
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

93 سال پیش در روز 16 ژوییه سال 1918 میلادی نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه و تمام اعضای خانواده اش که زندانی بلشویک ها بودند بدون محاکمه در زیرزمین خانه ای در شهر یکاترینبورگ در شرق اورال به قتل رسیدند.

زندانبان های بلشویک که رئیس آنها یاکوف یوروفسکی بود ، تزار ، همسرش ، 4 دخترش و یک فرزند پسرش را به همراه 4 نفر ازخدمه در زیرزمین این خانه با گلوله رولور و ضربات سرنیزه به قتل رساندند.

نیکلای دوم در سال 1894 میلادی به تخت سلطنت روسیه نشست اما دوران سلطنت او توام باموج نارضایتی از استبداد تزاری ، فقر فزاینده مردم ، شکست روسیه در جنگ با ژاپن در سال 1905 میلادی بود.

نیکلای دوم و همسرش به ویژه به دلیل بیماری تنها پسرشان الکسیس به شدت تحت القائات یک کشیش توطئه گر به نام راسپوتین بودند و حتی شهرت داشت که راسپوتین وزیران دولت تزاری را تعیین می کرد.

در سال 1914 میلادی روسیه در کنار بریتانیا و فرانسه علیه امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش - مجارستان وارد جنگ می شود.

یکی از دلایل اصلی بروز جنگ جهانی اول سماجت تزار نیکلای دوم در حمایت از صربستان بود که سرویس مخفی این کشور در قتل ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان دست داشت.

نیکلای دوم می خواست با یک جنگ خارجی توجه افکار عمومی را ازمشکلات داخلی به جنگ خارجی معطوف کند اما ارتش روسیه به دلیل ساختار قدیمی و به دلیل نارضایتی سربازان شکست های سنگینی را در جبهه های جنگ متحمل شد و سرزمین های وسیعی را از دست داد.

بار دیگر مانند سال 1905 میلادی و پس از شکست از ژاپن که در روسیه انقلاب شد، در ماه فوریه سال 1917 میلادی انقلاب دوم روسیه رخ داد و در روز 2 مارس سال 1917 میلادی نیکلای دوم از سلطنت کناره گیری کرد.

پس از کناره گیری تزار و افراد خانواده اش در کاخ تزار سکویه سلو محبوس شده و سپس به تصمیم دولت موقت به سیبری و به شهر توبلوسک انتقال یافتند.

پس از پیروزی بلشویک ها در انقلاب اکتبر سال 1918 میلادی ، حکومت بلشویکی نیکلای دوم و خانواده اش را به شهر یکاترینبورگ درشرق اورال منتقل کرد.

در ژوییه سال 1918 میلادی با پیشرفت نیروهای ضدانقلابی حکومت بلشویکی نگران آزادی تزار توسط آنها شد.

شخص لنین به سویت محلی (شورای محلی) یکاترینبورگ دستور قتل تزار را می دهد اما براساس مدارک و شواهدی که بعدها به دست آمد ، لنین فقط دستور قتل نیکلای دوم را داده بود و اعضای خانواده تزار و خدمه اش به طور غیرقانونی و فقط به تصمیم یاکوف یوروفسکی رئیس زندانبان ها به قتل رسیدند.

پس از قتل تزار و افراد خانواده اش ، بلشویک هاجنازه های آنها را از خانه خارج کرده و با کامیون به 20 کیلومتری شهر یکاترینبورگ برده و اجساد را در داخل یک چاه می اندازند.

به این ترتیب ، درروز 16 ژوییه سال 1918 میلادی ، نیکلای دوم و تمام اعضای خانواده اش توسط یک گروه از بلشویک ها که زندانبان آنها بودند بدون محاکمه در زیر زمین خانه ای در شهر یکاترینبورگ به ضرب گلوله و سرنیزه به قتل می رسند و با مرگ نیکلای دوم ، دوران 300 ساله سلطنت رومانف ها خاتمه می یابد.

پس از گذشت 80 سال در روز 17 ژوییه سال 1998 میلادی ، بقایای اجساد نیکلای دوم و اعضای خانواده اش به کلیسای جامع پتروپل در سنت پترزبورگ انتقال یافته و در آنجا دفن می شوند.


 
شکست راهبان سرباز ‌توتونیک
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

601 سال پیش در روز 15 ژوییه سال 1410 میلادی شوالیه های توتونیک توسط لشکر پادشاه لهستان و متحدان لیتوانیایی او در هم شکسته شدند. در این نبرد که در تاننبرگ در پروس شرقی رخ داد ، اولریش فن یونگینگن استاد اعظم این فرقه راهبان سرباز آلمانی که به سبعیت شهرت داشتند به قتل رسید. این نبرد که در تاریخ لهستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است به پیروزی گرونوالد موسوم شد.

فرقه توتونیک که نام آن برگرفته از یک واژه کهن به مفهوم آلمانی است در سال 1198 میلادی هنگام جنگ های صلیبی تاسیس شد. این راهبان سرباز از طریق روپوش بلند سفیدرنگ با نقش یک صلیب سیاه که به تن می کردند ، قابل شناسایی بودند.

شوالیه های توتونیک که فقط از آلمانی ها تشکیل شده بودند پس از بازگشت از جنگ های صلیبی منطقه اروپای مرکزی را صحنه تاخت و تاز خود قرار دادند. آنها رسالت خود را قلع و قمع کافران می دانستند و در آن زمان هنوز جوامع بت پرست در نواحی اروپای مرکزی وجود داشتند.

در سال 1226 میلادی ، این فرقه به کمک دوک لهستانی کنراد دومازووی شتافت که زمین هایش توسط یک قوم بت پرست سواحل بالتیک موسوم به پروزن ها یا بروسین ها اشغال شده بود.

امپراتور وقت آلمان فردریک هوهنشتوفن به اعضای فرقه توتونیک تمام مزایای شاهزادگان امپراتوری را اعطا کرد تا آنها به نبرد با بروسین ها و مسیحی کردن آنها تشویق شوند.

شوالیه های توتونیک این ماموریت را با خشونت هر چه تمامتر انجام داده و بیشتر به قتل عام بروسین ها تا مسیحی کردن آنها علاقه نشان دادند. سپس در منطقه سکونت بروسین ها مهاجرنشینان آلمانی ایجاد کرده که اندکی بعد این مهاجرنشینان نام قوم سلف این منطقه برگزیدند. به این ترتیب این ناحیه نام پروس را گرفت.

شوالیه های توتونیک برای تحکیم مواضع خود در این سرزمین تازه اشغال شده ، قلعه های بزرگ و مستحکمی از جمله کونیکسبرگ (کالینین گراد کنونی) را احداث کردند.

در سال 1309 میلادی استاد اعظم فرقه توتونیک قلعه مارینبورگ در پروس را به عنوان پایتخت این فرقه برگزید. رفته رفته قدرت فرقه توتونیک ها افزایش یافت و آنها حملات به مناطق همجوار اسلاونشین وبخشی هایی از لهستان آغاز نمودند.

شوالیه های توتونیک حتی در داخل پروس نیز اشراف زمین دار را تحت فشار قرار داده بودند. آنها به اقوام بالت در لیتوانی نیزحمله می کردند.

سرانجام لادیسلاس دوم ، پادشاه لهستان تصمیم جنگ با فرقه توتونیک را گرفت. او ائتلافی را با پادشاه لیتوانی تشکیل داد و جنگ با راهبان سرباز فرقه توتونیک را آغاز کرد.

به این ترتیب در روز 15 ژوییه سال 1410 میلادی سپاهیان لادیسلاس دوم ، پادشاه لهستان شوالیه های توتونیک را در تاننبرگ به سختی شکست دادند و پادشاه لهستان پیمان تورن را به آنها تحمیل کرد.

حدود نیم قرن بعد ، بار دیگر شوالیه های توتونیک از لهستانی ها شکست خورده و همه سرزمین های خود به استثنای پروس شرقی را از دست دادند ، که حتی این سرزمین نیز تحت قیمومت پادشاه لهستان قرار گرفت


 
اولین بمب اتمی جهان آزمایش شد
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

66 سال پیش در روز 16 ژوییه سال 1945 میلادی ایالات متحده نخستین بمب اتمی جهان را آزمایش کرد. این آزمایش به صورت بسیار محرمانه در منطقه آلاموگوردو در بیابان نیومکزیکو در 350 کیلومتری لس آلاموس انجام شد.

بزرگترین دانشمندان هسته ای ، اوپنهایمر ، چادویک ، فریش ، لاورنس در یک پناهگاه بتنی در فاصله 8 کیلومتری «نقطه صفر» محل انفجار ناظر بر انجام این آزمایش بودند. نزدیکترین منطقه مسکونی 35 کیلومتر با محل آزمایش فاصله داشت.

در سال 1944 میلادی ژنرال گروز منطقه آلاموگوردو را برای انجام آزمایش بمب اتمی که نام ترینیتی را به آن داده بودند ، انتخاب کرده بود. در جریان یک سال در این منطقه پناهگاه های بتنی برای نظارت بر نحوه عملکرد آزمایش احداث شدند و یک برج فولادی که بمب بر فراز آن منفجر می شد در «نقطه صفر» برپا گردید.

در روز 15 ژوییه 1945 میلادی در حالی که بمب اتمی که شهر هیروشیما را با خاک یکسان کرد به نام «لیتل بوی» در داخل ناو جنگی ایندیاپولیس جا گرفته بود و مسیر جزیره تینیان (جزیره ای که دو بمب اتمی لیتل بوی و فت من در آنجا نگهداری شدند) را می پیمود ، 150 دانشمند هسته ای در آلاموگوردو گرد آمده بودند تا ناظر بر آزمایش بمب پلوتونیوم «ترینیتی» باشند.

بمب در محل مونتاژ شد و به بالای برج فولادی منتقل گردید. اندکی بعد از ساعت 5 صبح نخستین انفجار اتمی تاریخ بشریت رخ داد.

ژنرال فالر در خاطرات خود نوشت یک نور کور کننده که حتی از فاصله 35 کیلومتری غیرقابل تحمل بود ، آسمان تیره را روشن کرد و پس از آن صدای انفجاری شنیده شد. موج انفجار به شدت افرادی که در پناهگاه ها بودند را به گوشه ای پرتاب کرد و بلافاصله صدای یک غرش کرکننده و وحشتناک که پایان ناپذیر بود بلند شد. در اینجا بود که ما متوجه شدیم موجودات حقیر مرتدی هستیم که جرات کردیم به نیرویی دست یابیم که می تواند پایان بشریت را رقم بزند.

ژنرال گروز بقیه ماجرا را حکایت کرد:یک ابر غلیظ و عظیم از زمین برخاست و هر لحظه بر ابعاد آن افزوده می شد و به سوی آسمان پیش می رفت ، اندکی بعد این ابر به شکل یک قارچ غول آسا درآمد. اوپنهایمر هنگام مشاهده انفجار به یاد یک متن قدیمی سانسکریت افتاد :«اکنون ، من شریک مرگ هستم ، یک نابود کننده دنیاها».

قدرت این انفجار معادل 20 هزار تن تی ان تی بود. بلافاصله پس از انجام آزمایش ، بمب اتمی به یک سلاح سیاسی تبدیل شد و هری ترومن رئیس جمهور آمریکا که در آن هنگام در کنفرانس پتسدام حضور داشت ، صریحا موفقیت آزمایش بمب اتمی را اعلام کرد.

به این ترتیب ، در روز 16 ژوییه سال 1945 میلادی با آزمایش نخستین بمب اتمی جهان توسط ایالات متحده ، عصر هسته ای جهان آغاز شد و منجر به بزرگترین مسابقه تسلیحاتی تمام دوران ها گردید


 
حمله ارتش آلمان نازی به شوروی
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی:

 70 سال پیش در روز 22 ژوئن سال 1941 میلادی حوالی ساعت 4 صبح استالین در ویلای خود در حومه مسکو پس از تماس تلفنی ژنرال ژوکف از خواب بیدار می شود: «جنگ شروع شد».نیروهای ارتش آلمان در ساعت اولیه بامداد آن روز وارد خاک اتحاد جماهیر شوروی شده بودند.

عملیات حمله به خاک شوروی با نام رمز «بارباروسا» یک سال پس از تسلیم فرنسه در مقابل آلمان آغاز شد.

آدولف هیتلر پس از امضای پیمان عدم تخاصم با استالین دیکتاتور شوروی و تسلیم شدن فرانسه در پی یک جنگ برق آسا فقط با بریتانیا به رهبری وینستون چرچیل مواجه بود که در برابرش مقاومت می کرد.

بنابراین به تشویق فن ریبن تروب وزیرخارجه آلمان هیتلرتصمیم گرفت به شوروی سرزمین متحد سابقش استالین حمله کند.

حمله به شوروی به طور محرمانه برای روز 15 مه برنامه ریزی شده بود اما هیتلر ناگزیر شد طرح حمله اش را5 هفته به تعویق بیاندازد تا در جریان این مدت سرزمین های بالکان را به زانو درآورد.

در روز 6 آوریل ، ارتش ورماخت یوگسلاوی که تهدید کرده بود به دشمنان آلمان می پیوندد را تصرف کرد و هم زمان ارتش آلمان ناگزیر شد به ایتالیایی ها که بیهوده تلاش می کردند ، یونان را تصرف کنند ، کمک نماید.

آلمان ها سرزمین های بالکان را تصرف کردند اما این پیروزی به قیمت تاخیر در حمله به شوروی تمام شد که عواقب وخیمی در آینده برای ارتش آلمان داشت.

علی رغم پنهان کاری بسیار آلمانی ها در مورد طرح حمله علیه شوروی ، استالین خیلی زود و به طور کامل توسط سرویس های مخفی اش و به ویژه سورج جاسوس شوروی در توکیو از این طرح مطلع شده بود.

اما دیکتاتور که به اعتبار پیمان عدم تخاصم با نازی هااعتقاد داشت نمی توانست قریب الوقوع بودن حمله را باور کند.

درپی حمله آلمان به شوروی ، استالین دچار یک افسردگی عمیق شد و خود را روزها در ویلایش پنهان کرد بی آنکه کسی را بپذیرد.دیکتاتور شوروی نمی توانست خیانت هیتلر و لغو پیمان سال 1939 را باور کند.

به عقیده بسیاری از کارشناسان آن دوره و حتی شخص استالین پیروزی آلمان ها و تصرف شوروی به نظر غیرقابل اجتناب بود.

در ابتدای یورش آلمان ها ، ارتش ورماخت در مقابل یک ارتش سرخ روحیه باخته و تضعیف شده بر اثر تصفیه های مرگبار استالین به سرعت در خاک شوروی پیش رفت.

آلمان ها با 3 میلیون سرباز ، 3600 دستگاه تانک و  4200 فروند هواپیما به سرعت به سوی شرق پیش رفته و شهرکی‌یف را تصرف و شهر لنینگراد (سن پترزبورگ کنونی) را محاصره کردند.

این جنگ بسیار بی رحمانه بود.مدتی بعد استالین به خود آمد و توصیه های ژنرال های ارتش سرخ را پذیرفت و دستور دادهرچه سریعتر کارخانه هایی که وجودشان برای بقای شوروی حیاتی بود را پیاده کرده و به ماورای اورال منتقل کنند و هر چیزی که قابل انتقال نبود را نابود نمایند.

شوروی ها سیاست زمین سوخته را در مقابل ارتش شکست ناپذیر آلمان در پیش گرفتند تا آنها نتوانند غذا و دیگر ملزومات خود را از سرزمین های اشغالی تامین کنند.

ارتش ورماخت قبل از اینکه به مسکو برسد توسط زمستان طاقت فرسای روسیه متوقف شد.این بار آنها با دشمنی رو به رو شده بودند که در مقابل آن کاری از دستشان ساخته نبود.

به این ترتیب ، در روز 22 ژوئن سال 1941 میلادی ، استالین با تلفن ژنرال ژوکف از خواب پرید.ارتش آلمان به خاک شوروی حمله کرده بود.علی رغم پیشرفت های اولیه و برق آسای ارتش نازی ، آلمان ها با زمستان طاقت فرسای روسیه مواجه شدند.

دشمنی که در مقابل آن کاری از دستشان ساخته نبود.جنگی که 2 سال بعد با تسلیم سربازان آلمانی در استالینگراد ،مقدمات ضدحمله متقابل شوروی به خاک آلمان را فراهم آورد.


 
ژاپن در دنیا را به روی خود بست
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی:

375 سال پیش در روز 22 ژوئن سال 1636 میلادی شوگون توکوگاوا لمیتسو خروج ژاپنی ها از مجمع الجزایر ژاپن و ساختن کشتی را ممنوع اعلام کرد. با صدور این فرمان ژاپن برای مدت بیش از دو قرن در دنیا را به روی خود بست و از جهان کناره گرفت.

یک قرن قبل از صدور این فرمان، تاجران اروپایی توانسته بودند به ژاپن رخنه کنند. این امپراتوری افسانه ای دوردست جهان را مارکوپولو سیپانگو نامیده بود و کریستف کلمب آرزو داشت با کشتی هایش به سواحل آن برسد.

ابتدا تاجران پرتغالی و در پی آنها هلندی ها وارد مجمع الجزایر ژاپن شدند. با ورود آنها فنون غربی و عقاید رنسانس نیز وارد ژاپن شد.

ژاپنی ها که تحت یک رژیم فئودالی مشابه قرون وسطی اروپا زندگی می کردند به سرعت این فنون و عقاید جدید را جذب کردند. بسیاری از آنها تحت تاثیر تبلیغات یک مبلغ مسیحی بنام سن فرانسوا زاویه و ژزوییت ها تغییر مذهب داده و کاتولیک شدند.

در اوایل قرن دوازدهم میلادی ، فئودال های کم و بیش مستقل مجمع الجزایر ژاپن ناگزیر گردیدند مطیع فرامین توکوگاوا لیاسو فئودال و جنگ سالار قدرتمند آن دوره کشور ژاپن شوند.

او لقب شوگون را برای خود برگزید که به مفهوم( سالارجنگ ـ  جنگ سالاربزرگ) علیه بربرها بود و علاوه بر این وظایفی مشابه وزیر دربار امپراتور را نیز به عهده گرفت.

از آن پس ، امپراتور ژاپن فقط دارای یک قدرت نمادین و یک نقش معنوی شد و قدرت اصلی در دست شوگون ها بود، تا این که نوبت به توکوگاوا لمیتسو رسید که قدرت را به عنوان شوگون در دست  بگیرد.

او که بیم داشت اروپایی ها به طور مسلحانه وارد ژاپن شوند یا این که مردم را به شورش های محلی تحریک کنند و قدرتش به خطر بیافتد ، تصمیم گرفت با اجرای مقررات بسیار سختی درهای کشور را به روی خارجیان ببندد.

هنگامی که شوگون توکوگاوا لمیتسو تصمیم گرفت ورود و خروج به ژاپن را ممنوع کند ، کاتولیک ها ایالت ناکازاکی دست به شورش زدند. شوگون موفق شد به کمک هلندی ها این شورش را به شکل بی رحمانه ای سرکوب کند. وی سپس تمام خارجی ها را از ژاپن اخراج کرد و فقط به چند نفر هلندی اجازه داد در بنادر ژاپن باقی بمانند.

به این ترتیب در روز 22 ژوئن سال 1636 میلادی به دستور شوگون توکوگاوا لمیتسو  کشور ژاپن در دنیا را برای مدت بیش از دو قرن به روی خود بست. قدرت شگون ها تا سال 1867 میلادی ادامه داشت تا این که در این سال امپراتور میجی از ضعف شوگون وقت استفاده کرد و برای همیشه آنها را از صحنه تاریخ ژاپن بیرون راند و ژاپن بار دیگر در دنیا را به روی خود گشود.


 
← صفحه بعد